95- درس عبرت (1)
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 19:47
کلاس چهارم بودم که دلم اسکیت خواست... ازین اسکیت های 4 چرخ. و وقتی عنوان کردم که دلم میخواد اسکیت سواری یاد بگیرم، تو خونه جنگ جهانی راه افتاد... بابا با داد و فریاد گفت که میخوای مث این دخترای جلف،
96
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 19:47
نمیدونم دقیقا چه کرمی در ما وبلاگ نویسا (یا حداقل در من) هست که عادت داریم بنویسیم و خوانده بشیم... و در همون ابعاد دوست داریم ناشناس تر بنویسیم... آدرس وبلاگمون رو به طور داوطلبانه به آشناها یا کسانی
85- مثل ما نباش!
-
تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 23:25
مقدمه» وقتی بچه بودیم ( و هنوز هم این رسم برای بچه های الان وجود داره)، زمانی که مثلا میخوردیم زمین، مامان یا بابا یا بزرگترمون میومد واسه اینکه ساکت شیم میگفت :«ای زمین بد! چرا بچه مو اذیت کردی؟» بعد هم مثلا داره زمین رو تنبیه می کنه چند بار با دست میکوبید به زمین که ینی من دارم زمین رو می زنم چون ...
86 - برلین
-
تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 23:25
برلین یک شهر اتو کشیده ست. از مجارستان که همه با لباس های راحتی (و جتی بدون لباس به خاطر گرمای شدید) تو کوچه و خیابون راه میرفتن وارد کشوری شدیم که مردها حتی به ندرت حتی شلوارک میپوشند. کلاسیک و محترمانه. صاف و اتوکشیده. هوای برلین عالی بود. نم بارونی که همراه سفرمون شد، هتل آپارتمان دنج و فوق العاد...
87- اندروفین
-
تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 23:25
وقتی که باردار شدم و همه مطلع شدن ازین جریان سیل تبریکات و شادمانی ها بود که روانه شد. و اینکه همه گفتن بهترین دورانه بارداری. بهترین حس ها رو داری. اینکه فکر کنی مادر شدی خیلی حس روحانی و قشنگیه و ازین حرفا. راستش روز به روز که گذشت برام عجیب بود. وقتی فهمیدم سوفیا رو باردارم چند شب اول نمیتونستم ب...
88- غیرانتفاعی
-
تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 23:25
کار برای یک سال در یک محیط دولتی مثل ارگان خیلی سخت بود... میزان تنبلی و از زیر کار در رفتن بسیار بالا و توقع دریافت خدمات در مقابل انجام دادن حداقل کار در این مراکز آزاردهنده بود. اینکه حقوق دولتی درسته که زیاد نیست اما باز هم قابل توجهه به جیب کارمندایی میره که شاید از 7 ساعت حضور رسمی روزانه در ا...
89- 27 سالگی
-
تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 23:25
قدیم ترها... وقتی 20 21 سالم بود، و وقتی تلگرام و اینستاگرام و وایبر نبود و کل تقلبی که میشد برای تولد کسی داشت فقط فیسبوک بود، تعداد کسایی که بهم تبریک می گن برام خیلی مهم بود.حتی یادداشتشون می کردم.اون زمان رسم بود دقیقا ساعت که 00:00 میشد و روز 21 آبان شروع میشد، اس ام اس میومد و هرکس یک متن تبری...
90- being a MOM (از دیدگاه منطقی!!!)
-
تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 23:25
تمام این 5 هفته رو میشه به 3 تا بازه تقسیم کرد... بازه اول : 14 روز اول سخت سخت سخت سخت سخت... ازون حس های معنوی و فرشته وارانه مادری خبری نیست. همه ش درده، و کاهش ناگهانی تمامی هورمون های بدن و گریه و بدخلقی ، احساس ناتوانی در مقابل موجود کوچولو و ظریفی که جلوت گریه می کنه و نمیدونی باید چطوری باها...
91- Being a MOM ( از دیدگاه احساسی)
-
تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 23:25
دو سه روزه (از وقتی فریادهای شبانه موسوم به کولیک سوفیا شروع شد) به یه نتیجه دوست داشتنی رسیدم... نگین کفر میگم! نگین نمیشه اینطوری قضاوت کرد... اما همه چی جور در میاد... مادر شدن یک مدل کوچیک خدا شدنه. یه جورایی ساز و کار خدا بودن رو درک می کنی. یک موجود رو که تو بهش نیاز نداشتی اما اون به شدت برای...
92- BEING A MOM ( از دیدگاه مقایسه ای!)
-
تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 23:25
مامان و بابای من یک دفتر خاطرات قدیمی دارن. که از اول عقدشون تا 10 سال بعد اون خاطراتشون رو اونجا می نوشتن. من وقتی بچه تر بودم یه سری هایلایت های مهم مثل خاطره ی روزی که به دنیا اومدم یا تو فامیل کسی به دنیا اومد یا ازدواج کرد رو بارها و بارها خوندم. اما خب دیگه زیاد به بقیه ش کاری نداشتم... چند رو...
93- کپی
-
تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 23:25
بهم پیام داد و گفت : ناراحت نشیا! ولی دخترت خیلی شبیه باباشه. ( :| :| :| :| ) من : چرا ناراحت بشم؟ وقتی باباشو اینقد دوست دارم هرچی کپی ازش داشته باشم خوبه ... پ.ن.1. تو چشمای سوفیا همون ستاره هایی میدرخشه که وقتی مهدی بهم نگاه میکرد ته چشماش بود. پ.ن.2. واقعا هستن کسایی که ناراحت بشن ازینکه بچه شون...
94- فکت
-
تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 23:25
باید این فکت در ذهن همه ثبت بشه که من، شما یا هر انسان دیگه ای فقط در قبال افرادی که آگاهانه و با اختیار و انتخاب وارد زندگیشون شدیم، یا وارد زندگیمون کردیم مسئولیت صد در صد داریم. در قبال اوناست که «وظیفه» داریم کاری رو که حالشون یا اوضاعشون رو بهتر می کنه انجام بدیم. این افراد در درجه اول همسر و ف...
83- بوداپست
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 17:39
با وجود اصرارهای همگان مبنی بر اینکه در دوران بارداری باید استراحت کرد و خورد و خوابید (و در نهایت وقتی ورم میکنی و اضافه وزن داری و قند میگیری و فشار خون بارداری گریبان گیرت میشه تازه میگن باید تحرک میداشتی!!!)، و اینکه «حالا چه اصراریه برین سفر تو این شرایط؟» اما ما یعنی من و مهدی تصمیم گرفتیم که ...
84- پیش_از_بچه
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 17:39
به مرحله ای رسیدیم که هرکسی بهمون میرسه سریع نگاهش روی شکممون متمرکز میشه. حتی اگه مانتو گشاد پوشیده باشی. خانم ها که یک قدم فراتر میذارن و تا بهت میرسن همزمان با سلام و احوالپرسی دستشون رو میذارن رو شکمت و شروع می کنن به ناز کردنش که «وای دیگه داره بزرگ میشه» بعد باید بگی (تو دلت -> بله ممنون از اط...
82- سوفیا ( به مناسبت روز دختر)
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 0:30
سوفیا باید همیشه بدونه که ما (من و مهدی) همیشه دوستش داریم. هرچی بشه. هرطور باشه. سوفیا باید همیشه بدونه که ما بهش افتخار می کنیم هرطور باشه... هر چی که بشه. و غیر از ما (که دوست داشتنمون هیچ وقت شرط و شروط نخواهد داشت)، دوست داشتن بقیه هیچ اهمیتی نخواهد داشت... و امیدوارم کسی رو پیدا کنه که مثل ما
81- چهل سالگی
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 20:06
آلاله از پشت پنجره به چند ستاره که در آسمان می درخشید اشاره کرد و گفت :«آن ستاره ها را توی آسمان می بینی؟... به نظر تو وقتی بهشان خیره می شوی، چطوری می شوند؟» - چشمک می زنند. - نه، آن ها چشمک نمی زنند، می خندند. این ستاره ها به تمام مردها و زن هایی که یک وقتی عاشق بوده اند می خندند و تمام زن ها و مر
80 - قهوه ی سرد آقای نویسنده
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 0:20
« مریلین مونرو رو میشناسی؟ همون زن جذاب دوست داشتنی که با موهای مثل خورشید و چشم های دریایی کلی کشته مرده پیدا کرده بود... باور کن حرف نداشت. همه رو به دیوونگی می کشوند! اما اون تو سن سی و شش سالگی و در اوج زیبایی و محبوبیت با قرص خواب آور خودکشی کرد، مثل یک فاجعه بود؛ یه سری ها می گفتن افسردگی گرف
78- Brussels Sprout
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 17:01
زندگی این روزها در امر و نهی میگذرد! کتاب زیاد خوندم که منتظر یک فرصت مناسبم که بیام و براتون بگم. از «چهل سالگی» ناهید طباطبایی که فوق العاده بود... ولی فعلا همچنان زندگی در امر و نهی می گذرد! گوجه نخور! احتمال لب شکری شدن زیاده. کرفس نخور! سیستم عصبی رو مختل می کنه. ویتامین آ مصرف نکن! حتی کرم
79- وقتی شبیه یک جوجه خروس بود...
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 17:01
اینکه مادرها گُم می شوند در کودکانشان... که خودشان را فراموش می کنند، نه امری غریزی ست و نه انتخابی... فقط تلقین است. تلقینی که از دیگران آنقدر به مغزت کوبیده می شود که کم کم باور می کنی باید اینگونه رفتار کنی... از همین اوایل شروع می شود. محبت هایی که برای تو نیست. برای کودک درونت است. پیشنهاد
68- آغاز تعامل با زنان فامیل
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 2:59
بلاخره بعد سال ها داریم وسایل رو می بریم خونه. و می چینیم... تصور من از خونه ای که قراره داشته باشم یک مبل راحتی جلوی یک پنجره ی بزرگ آفتاب گیر با پرده های حریر بود با کلی گل و گلدون اطرافش و یک میز پر از بیسکوئیت و شکلات و نسکافه و یک کتاب خونه کنا