برچسب:
نویسنده: آرشان مهدوی
برچسب:
نویسنده: آرشان مهدوی
برچسب:
نویسنده: آرشان مهدوی
برلین یک شهر اتو کشیده ست.
از مجارستان که همه با لباس های راحتی (و جتی بدون لباس به خاطر گرمای شدید) تو کوچه و خیابون راه میرفتن وارد کشوری شدیم که مردها حتی به ندرت حتی شلوارک میپوشند. کلاسیک و محترمانه. صاف و اتوکشیده.
هوای برلین عالی بود. نم بارونی که همراه سفرمون شد، هتل آپارتمان دنج و فوق العاده ای که داشتیم و محله ای که توش ساکن بودیم... همه و همه یک
برچسب:
نویسنده: آرشان مهدوی
برچسب:
نویسنده: آرشان مهدوی
برچسب:
نویسنده: آرشان مهدوی
برچسب:
نویسنده: آرشان مهدوی
برچسب:
نویسنده: آرشان مهدوی
برچسب:
نویسنده: آرشان مهدوی
برچسب:
نویسنده: آرشان مهدوی
بهم پیام داد و گفت : ناراحت نشیا! ولی دخترت خیلی شبیه باباشه.
( :| :| :| :| )
من : چرا ناراحت بشم؟ وقتی باباشو اینقد دوست دارم هرچی کپی ازش داشته باشم خوبه ...
پ.ن.1. تو چشمای سوفیا همون ستاره هایی میدرخشه که وقتی مهدی بهم نگاه میکرد ته چشماش بود.
پ.ن.2. واقعا هستن کسایی که ناراحت بشن ازینکه بچه شون شبیه خودشون نشده؟!
پ.ن.3. کتاب در حال مطالعه : 1984 (با سرعتی بسیار بسیار پایین!)
برچسب:
نویسنده: آرشان مهدوی
برچسب:
نویسنده: آرشان مهدوی
با وجود اصرارهای همگان مبنی بر اینکه در دوران بارداری باید استراحت کرد و خورد و خوابید (و در نهایت وقتی ورم میکنی و اضافه وزن داری و قند میگیری و فشار خون بارداری گریبان گیرت میشه تازه میگن باید تحرک میداشتی!!!)، و اینکه «حالا چه اصراریه برین سفر تو این شرایط؟» اما ما یعنی من و مهدی تصمیم گرفتیم که آخرین سفر دو نفره رو با حضور کمابیش سوفیا بریم تا یه جورایی BabyMoon (سفر برای جشن گرفتن اومدن یک ک
برچسب: بوداپست,
نویسنده: آرشان مهدوی
برچسب: پیشازبچه,
نویسنده: آرشان مهدوی
برچسب:
نویسنده: آرشان مهدوی